سخنی از استیو جابز
اگر می خواهید همه را خوشحال کنید، رهبر نباشید،
بستنی بفروشید.
چون این عادت با ماهیت رهبری و موفقیت هم خوانی ندارد.
استیو جابز
اگر می خواهید همه را خوشحال کنید، رهبر نباشید،
بستنی بفروشید.
چون این عادت با ماهیت رهبری و موفقیت هم خوانی ندارد.
استیو جابز
قسمتهایی از کتاب فرزانگی در عصر تفرقه که توسط خانم الیف شافاک نوشته شده است و بسیار عمیق و تاثیر گذار است را می نویسم.
به همه دوستان پیشنهاد می کنم این کتاب را حتما مطالعه کنند، کتاب بسیار جدید و با شرایط حال حاضر دنیا بسیار همگون می باشد.
**********************************************
وقتی صدای ما آدم ها از ما گرفته می شود،
مثل این است که از زندگی محروم مان می کنند .
اگر صدای مان را از ما بگیرند، چیزی در وجودمان می میرد.
***********************************
زمانی که احساس تنهایی می کنید به درون خود نگاه نکنید،
چرا که همواره دیگرانی هستند که اگر بتوانند
با آن ها و داستان شان ارتباط برقرار کنید،
می توانید همه چیز را با دید جدیدی بنگرید.
************************************
بحران ایجاد شده دقیقا حاکی از این واقعیت است که
سنت قدیم دارد می میرد و سنت جدید نمی تواند متولد شود،
در این دوران بلاتکلیفی،
انواع مختلفی از علائم مرض ظاهر می شوند.
****************************************
امروز، رسانه های اجتماعی و ارتباطات دیجیتالی هردو موجب
افزایش خودشیفتگی گروهی شده اند.
ما که در دهلیز نجواهای خود گیر افتاده ایم
به شنوندگانی بد و حتی دانش آموزانی بدتر تبدیل شده ایم.
*****************************************
اگر من گرایشات اسلام هراسانه یا زن ستیزانه داشته باشم،
الگوریتم ها به مرور مطالب بیشتری در این زمینه نشانم خواهند داد
و مرتبا مرا متقاعد می کنند سوء ظن هایم موجه و
یهیودیان یا مسلمانان یا زنان منشاء تمام بدی ها هستند.
هرچه بیشتر چنین مطالبی را دنبال کنم،
بیشتر فرض می کنم خردمند و به روز هستم.
*****************************************
ما شرایط مان را از نسل قبل به ارث می بریم
اما برای نسل بعدی باید بهترش کنیم،
من تحصیلات زیادی نداشتم،
دوست داشتم تو بهتر از من باشی،
حالا تو باید مطمئن شوی دخترت بهتر از تو می شود،
مگر این همان روند طبیعی جهان نیست؟
****************************************
اگر هر نسل تمام تلاشش را بکند و از هیچ تلاشی
برای بهبود شرایطی که از والدین خود به ارث برده مضایقه نکند،
به تدریج جهان به دنیایی عادلانه تر تبدیل خواهد شد.
*****************************************
امروز، ایمان به اینکه فردا بهتر از دیروز خواهد بود،
دیگر وجود ندارد.
******************************************
عصر ما عصر اضطراب مسری است.
اضطراب و دلواپسی عمیق و فزاینده در مورد وضعیت جهان
و جایگاهی که ما در آن داریم،
یا ترس از اینکه جایگاهی در آن نداشته باشیم.
****************************************
ما موجوداتی اجتماعی هستیم،
وقتی نگرانی شخص دیگری را می بینیم، خودمان هم نگران می شویم.
همچنین اگر کسی در اطراف مان وحشت کند، ما هم وحشت می کنیم.
*****************************************
اگر راهی برای تبدیل خشم به نیروی سازنده تر،
خونسردتر اما لزوما ملایم تر پیدا نکنیم،
احتمالش هست به شکل بسیار نابود کننده ای کورکورانه شود
و تمامی ساختمان ها و پل ها و ارتباطات انسانی را بسوزاند
و یک چرخه معیوب بسازد که در آن خشونت،
خشونت بیشتری را به همراه می آورد،
ما نمی توانیم اجازه وقوع چنین چیزی را بدهیم.
****************************************
بی تفاوتی، احساسی به ظاهر آرام اما احتمالا مخرب ترین احساس انسانی،
همان طور که رنگ سفید ترکیبی از تمام رنگ هاست،
بی تفاوتی نیز ترکیبی از احساسات بسیاری است:
اضطراب، نا امیدی، سردرگمی، خستگی، رنجش و ....
اگر این ها را سریع و شدید با هم ترکیب کنید،
در نهایت فلج سراسری و بی حسی را تجربه می کنید.
*****************************************
ما درعصری زندگی می کنیم که اطلاعات بیش از حد است،
دانش کمتر و خرد از آن هم کمتر است.
این نسبت باید معکوس شود.
****************************************
شاید در عصری که همه چیز در حال تغییر مداوم است،
برای فرزانگی، نیاز به ترکیبی از خوش بینی آگاهانه و
بدبینی خلاقانه داشته باشیم،
به گفته گرامشی " بدبینی عقل، خوش بینی اراده "
**************************************
تا زمانی که گوش های خود را به روی تعلقات و قصه های فراوان،
بی پایان و گسترده ای که جهان برای مان دارد باز نکنیم،
تنها نسخه ی اشتباهی از فرزانگی را خواهیم یافت،
تالاری از آینه ها که خودمان را منعکس می کنند
اما هرگز راهی برای خروج به ما نمی دهد.
*****************************************